قرقاج، نامی کوچک ! یادی بزرگ !

د, 08/27/1392 - 13:13
قرقاج، نامی کوچک ! یادی بزرگ !
قرقاج، نامی کوچک ! یادی بزرگ !
بسیج عشایر: قرقاج انعكاس حاشيه جغرافيا در متن تاريخ است، نام قرقاج ذهن را به بازي مي گيرد، يادش گاهي شادي مي آورد و غصه ها را مي برد.

به گزارش بسیج عشایر از فارس؛ نام و ياد قرقاج تاريخ را به يدك مي كشد، قرقاج حاصل دلتنگي هاي يك ايل و يك قوم است، حاصل دلتنگي نسلهاست، بود و نبود و پيدايش و فروپاشي يك ايل را در ياد دارد، ايل بزرگ قشقايي.
دردها و دغدغده هاي  پيدا و پنهان يك ايل است كه هيچگاه  بر زبان نرفته و نمي رود، حاصل بغض هاي متراكم مردان و زنان قشقايي است كه به شكل اشك جاري شده و روان گرديده است.
ايل قشقايي با نامش جوشيده و خروشيده است، پا به پاي قرقاج رفته و آمده است، كوچيده، بارانداخته، حركت كرده و آرام گرفته است، قرقاج انعكاس حاشيه جغرافيا در متن تاريخ است، نام قرقاج ذهن را به بازي مي گيرد، يادش  گاهي شادي مي آورد و غصه ها را مي برد ، گاهي غم و درد مي آورد و شادي مي برد.
قرقاج ساحلش احساس برانگيز است، ذوق پرور است، درد و غم مي ستاند، طنز و نغز بيرون مي دهد! با مرور يادش ذوق مي آيد دست درگردن حس مي اندازد و با تكرار  نامش حس مي رود دست به دست دل مي دهد و با ذهن بازيها مي كند. قرقاج از سردسير خاطره ها سرچشمه مي گيرد و دشت گرمسير يادهاي انسانها را دور زده، قبل از آنكه نياز لب هاي تشنه را برآورد، آرزوهاي روح تشنه آدمي را سيراب مي كند.
 اما قرقاج زماني به بلنداي نامش قرقاج بود و به نامش مي نازيد، اما اكنون بار سنگين نامش را هم به زور به يدك مي كشد، ديروز قرقاج خستگي ها را با خود مي برد، امروز خاطره ها و دلبستگي ها را، قرقاج 80-60  سال پيش با قرقاج كنوني تفاوت فراواني دارد، قرقاج مي خروشيد، مي پيچيد، مي غلطيد و طغيان مي كرد، مدتهاست كه طغيان نمي كند، اكنون از قرقاج رمقي بيش  نمانده است، از آن چادرهاي سياهي كه رو  به  وسعت جاري رود بر افراشته مي شد و گله گوسفندان، رمه اسبها و شترها كه زماني نه چندان دور تشنگي هايشان را بر طرف مي كردند، ديگر اثري نيست.
قرقاجي كه در دامنه كوههاي مشرف به آن جنگلهاي انبوه درختان تا حاشيه رودخانه پيشروي كرده و ادامه داشته است؟ قرقاجي كه حاشيه آن از  بيشه زارهاي بسيار زيبا پوشيده شده بوده و پرندگان زيباي ساحل نشين  و چرندگان و حيوانات مختلف اهلي و وحشي را در خود جاي داده بوده است.
قرقاجي كه در مسير خود هزاران پيج و خم زيبا و برمهاي عميق (گئول) و  دل انگيز داشته و در آن ماهي هاي زيبا، بزرگ ، رنگارنگ و قشنگ گردش و طنازي مي كرده اند. قرقاجي كه  ياد آور دوران  ثروت، قدرت، شوكت و ابهت و اقتدار ايل قشقايي بوده است.
 قرقاجي كه ياد آور و داغدار حضور و عبور دختران و زنان زيباي رنگين پوش و خوش پوش ايل قشقايي بوده  است، زناني كه لباسهاي رنگارنگ را در آبش شسته و در كناره هايش براي خشك شدن پهن مي كردند، دختراني كه زلفهاي خود را در آب اين رود  بارها و بارها شسته، شانه كرده و رفته اند. پسراني كه در گرماي تابستان در برمهاي قرقاج آب تني كرده و  تن خسته خود را  به دست جريان جاري و زلال رود سپرده اند.
 قرقاجي كه در گدارهاي گذر ايل  وعده گاه جوانان بيقرار عاشق با دختران دلبند و هواخواه خود بوده كه ديداري تازه كنند و در نگاهشان هزاران كلام عاشقانه  رد و بدل شود. قرقاجي كه ياد آور هلهله  شادي ها  يا فرياد غم هاي ساحل نشينانش، صداي ني لبك چوپانان و صداي دلنشين آوازهاي دختركان نوجوان بوده است و اكنون اثري از آنها نيست.
 اكنون از قرقاج فقط روياي يك رود در ذهنها و يادها مانده است!
  من نيز به عنوان عضو كوچكي از ايل قشقايي رودخانه هاي زيادي را ديده ام اما هيچكدام احساس قرقاج را برايم نداشته است، ازقرقاج  هم خاطره هاي تلخ و شيرين دارم، ازسرچشمه هايش، از فاصله بين دشت ارژن و شيراز، از بن رود، زنگنه، چهل چشمه، به خصوص از پل قديمي قرقاج.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.